بخش سوم
عصر جدید(2)


عصر رنسانس و معاهدات و ستفالی:با پیدایش عصر رنسانس (3)، چهارچوب قرون وسطی فروریخت و امپراتوری مقدس ژرمن بر اثر فشار کشورهای جدید از هم فروپاشید.وحدت مذهبی در برخورد با «اصلاح مذهبی»یا «رفرم»دچار شکست گردید و فعالیت بشری با قدرت و وسعت بسیار در طریقی نو گام نهاد.قدرت معنوی پاپ و امپراتور ساقط گردید و کشورهایی با حاکمیت کاملاً مستقل در صحنه ی جهانی به وجود آمدند.کشف قاره آمریکا به تدریج در سالهای بعد مرکزیت اروپا را از بین برد و روابط بین المللی را دگرگون ساخت و سیاست جنبه ی جهانی به خود گرفت.در قرن شانزدهم، حاکمیت مفهوم جدید و خطرناک «قدرت نامحدود»را پیدا کرد که مضمون آن، خودمختاری کامل کشورها بود.در نتیجه، راه فلج کردن پیشرفتهای حقوق ملل در روابط بین الملل معمول گردید.نظریه ی حاکمیت کشوری با مفهوم جدیدش در حقوق موضوعه و به طور ضمنی در معاهدات ستفالی (4)نیز نفوذ کرد.از این زمان بود که اصل موازنه سیاسی در اروپا پدید آمد. بنابراین اصل ،هیچ کشوری اجازه نداشت در صدد تحمیل اراده ی خود به دیگران باشد. این قاعده ی صد درصد فنی، جانشین عقیده ی قرون وسطایی «جامعه ی مشترک»گردید.تصادم رقابتهای ملی و ناپایداری صلح، نتیجه قاعده مذکور بود،زیرا موازنه ی غیر ثابتی، اساس و پایه ی صلح را تشکیل می داد.
قیام مردم آمریکای شمالی و انقلاب کبیر فراسه:در اواخر قرن هیجدهم، دو واقعه ی مهم در جهان روی داد که در سیر تحول و تکامل و حقوق بین الملل تأثیر بسزایی داست:یکی قیام مرددم آمریکای شمالی و دیگری انقلاب کبیر فرانسه. انقلابیون سیزده مستعمره ی انگلیسی آمریکای شمالی پس از هفت سال مبارزه، در 4 ژوئیه 1776 استقلال خود را اعلام کردندو ندای آزادی و رهایی از استعمار را در جهان سر زدند.استقلال آمریکای شمالی، نه تنها از حیث پیوستن یک کشور متمدن مسیحی به جامعه ی کشورهای مستقل حائز اهمیت بود، بلکه از آن جهت که این کشور، اعتقاد راسخی به آزادی جهانی و حمایت از قواعد بین المللی داشت، شایان توجه بود.
واقعه ی مهم دیگر قرن هیجدهم، انقلاب کبیر فرانسه است.بیدادگریهای پادشاهان فرانسه در این عصر، چنان به اوج خود رسید که ملت فرانسه بیکباره زنجیرهای کهنه ی استبداد را از هم گسست و شورش عظیمی را برپا نمود و با فتح زندان باستیل در 14 ژوئیه 1789، انقلاب کبیر فرانسه را بنیان نهاد.جنبه ملی انقلاب، آزادی فردی و اعلام حقوق سیاسی برای فرانسویان بود، «اما از لحاظ بین المللی هم انقلاب فرانسه حائز اهمیت شایانی گردید. چه اصول عدالت، تساوی افراد بشر در مقابل قانون، آزادی وجدان، نسخ غلامی و بردگی، آزادی فردی و خلاصه کلیه ی اصول عالیه ای که انقلابیون فرانسه اعلام کردند و به کلیه ی ملل متمدن تعلق و انتقال یافت؛در تاریخ حقوق بین الملل برای انقلاب فرانسه مقام و موقعیت ارجمندی فراهم کرده است.» با صدور اعلامیه ی حقوق بشر در اوت 1789 توسط مجلس مؤسسان فرانسه، آزادی به تمام اروپا اشاعه یافت و سلاطین آنان اروپایی را دچار وحشت و هراس نمود.ناپلئون که خود یکی از رهبران بزرگ انقلاب بود، ناگهان با امپراتور شدن، چنان محو قدرت و عظمت گردید که مفهوم آزادی را از یاد برد و با اشغال سرزمینهای اروپایی، آزادی دیگران را پایمال کرد ولی این وضع دوام چندانی نیافت و با شکست در واترلو و تبعید به جزیره سنت هلن در ژوئن 1815 دوران زمامداری او به سر آمد.
نتیجه گیری:اصول حقوق بین الملل در عصر جدید:با بررسی تاریخ تحول حقوق بین الملل در عصر جدید، می توان اصول برجسته و اساسی حقوق بین الملل را به شرح زیر برشمرد:
الف) کشورها، تجمعات حاکمی هستند که هر یک قدرت انحصاری را در قلمرو خود اعمال می کنند.
ب) کشورها نسبت به یکدیگر مستقل و از نظر حقوقی مساوی هستند.
ج) جامعه ی مشترک کشورها سازمان نیافته و هیچ گونه قدرت مرکزی در این جامعه وجود ندارد و داوری تقریباً به طور کامل مضمحل گردید.
د) کشورهای قواعد حقوق ملل را به رسمیت می شناسند، لیکن خود را در تفسیر و اجرای آنها آزاد می دانند به علاوه در مورد واکنشی که باید در برابر یک عمل غیر قانونی صورت گیرد،رأساً تصمیم می گیرند.
ه) کشورها حق توسل به جنگ را دارا هستند.
و) دکترین قرون وسطایی «جنگ مشروع»به تدریج از بین می رود و نظریه ی دیگری جانشین آن می گردد، که به موجب آن هر کشوری که منافعش ایجاب کند، حق اعلان جنگ دارد.
ز) کشورهای ثالث در صورت وقوع جنگ می توانند بیطرف بمانند و یا در آن شرکت کنند.


پی‏نوشتها:


1- قوم هیتیت (یا هیت)در هزاره ی دوم (از 2000 تا 1200 سال پیش از میلاد مسیح بر قسمت زیادی از آسیای صغیر (آناتولی) و سوریه فرمانروایی داشتند.هیت ها از بابلی ها و مصری ها عقب نبوده اند.از آن جمله است پیمانهای بسیار مهم بین المللی که پادشاهان هیت با کشورهای دیگر بسته اند.هم چنین مکاتبات با دول خارجه و اعلامیه ها و نامه ها و اسناد سیاسی و اداری در باره مسائل گوناگون مانند:وراثت تخت و تاج و اختلافات شهرها... .
2- عصر جدید معمولاً به سالهای میان تاریخ کشف قاره ی آمریکا (1492) تا آغاز قرن نوزدهم اطلاق می شود.
3- عصر رنسانس از پایان قرن پانزدهم شروع و تا نیمه ی اول قرن شانزدهم ادامه داشت.
4- معاهدات وستفالی، معاهدات صلحی است که به تاریخ 124 اکتبر 1648 منعقد گردید و به جنگهای وحشیانه و خونین سی ساله ی مذهبی میان پروتستان ها و کاتولیکها خاتمه داد.این معاهدات در دو شهر از ایالات وستفالی به نامهای مونستر و اوزنابورگ انعقاد یافت از نظر حقوقی، هر دو معاهده سند واحدی است و سرآغاز تکامل جامعه ی بین المللی جدید محسوب می شود.


نویسنده:محمد رضا ضیائی بیگدلی