نگاهی کلی به توافق هسته ای در فضای گذشته و آینده
به نام خداوند جان و خرد
«علم و هنر معاصر جنبه آفاقی و بشری بخود گرفته و بیش از پیش از انحصار بیرون آمده است. این علم و این هنر را که مال همه انسانهاست باید هرچه زودتر شناخت و ملکه ساخت و در ترقی و تعالی آن کوشید. ... . و گر نه دیری نخواهد گذشت که انحصار دیگری (در علوم هسته ای، زیست شناسی و رواشناسی و غیره) برای کشورهای معظم درجه اول بنیاد گذاشته می شود که دیگران را کاملا از شناخت و دریافت آن محروم خواهد ساخت. و این بار آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.»[1]
نگاهی به توافق هسته ای در فضای گذشته و آینده
سید حسین سادات میدانی
محقق مسایل حقوق بین الملل و عضو موسسه حقوق بین الملل پارس
در تاریخ 3 آذرماه 1392 جمهوری اسلامی ایران و گروه موسوم به 5+1 یا به تعبیری همان گروه 3+3 سندی را با عنوان «برنامه عمل مشترک»[2] توافق کردند. در قالب این سند بین المللی، طرفین متعاهد ضمن تعیین چارچوب مذاکراتی و قالب اقدامات لازم راجع به برنامه هسته ای ایران با تاکید بر اهداف مذاکراتی و عناصر تشکیل دهنده «گام نهایی»، به عنوان «گام اول» پذیرفته اند که اقدامات همزمانی را در یک دوره زمانی شش ماهه قابل تمدید بردارند. یک نگاه اجمالی به مفاد این توافق نشان می دهد که طرفین با اتخاذ «رویکرد احتیاطی» نوعی «برابری در اقدامات اعتمادساز اولیه» با ماهیت «برگشت پذیری» را مورد توجه داشته اند. قضاوت نسبت به این توافق کاری بس دشوار است و از جمله نمی توان درستی اصل انعقاد و منافع حاصل از آن را با اتخاذ یک «رویکرد حقوقی جزمی» تجزیه و تحلیل کرد. فلذا، در انجام این وظیفه علاوه بر توجه به متن می بایست به عوامل غیر حقوقی مختلف توجه داشت.
* اوضاع و احوال منتج به انعقاد توافق هسته ای
قضاوت در مورد درجه تامین اهداف و منافع ملی کشور در فرایند مذاکره و انعقاد این توافق نمی بایست در خلاء و با تمرکز صرف بر متن توافق صورت گیرد، بلکه ضرورت دارد که اوضاع و احوال منتج به این توافق را نیز ملحوظ داشت. توافقات بین المللی اگرچه اساسا یک سند حقوقی بشمار می آیند، لکن انعقاد و اجرای آنها تابع اوضاع و احوالی است که در آن به وجود آمده و یا قرار است که در آن اجرایی شوند. یک نگاه جامع به توافق نشان می دهد که با درجه بالایی از اطمینان می توان مدعی شد تجربه و دستاورد ناشی از این مذاکرات و توافق حاصله یکی از موفقیت آمیزترین تجربیات سیاست خارجی کشور در دهه های اخیر بشمار می آید. به دلایل مختلف، اصل انعقاد این توافق در یک دوره زمانی نسبتا کوتاه را می توان نوعی «موفقیت دیپلماتیک» قلمداد کرد. از جمله به دلایل زیر می توان اشاره داشت:
اولا؛ منافع، اصول و دیدگاه های اطراف این توافق بسیار متنوع و غالبا متعارض بوده اند، به این دلیل شکل دهی و نیل به «آستانه توافق» قابل قبول برای کلیه اطراف بسیار دشوار بوده است. جدای از تفاوت نظر بین ایران و شش کشور مقابل، در درون خود گروه 5+1 نیز تنوع منافع و اختلاف دیدگاه وجود دارد به نحوی که مثلا حتی ما بین اعضاء این گروه اجماع بر سر نام خود گروه وجود ندارد و عده ای آنرا 3+3 می نامند. اگرچه این موضوع در نگاه اول امری شکلی و سلیقه ای به چشم می آید، لکن در درون خود عناصر ماهوی زیادی نهفته دارد که بیانگر نوع نگرش اعضاء به صف بندی های بین المللی است. مضافا لازم به گفتن نیست که کشوری همانند آلمان به دلیل عدم قرار داشتن در زمره کشورهای هسته ای دارای نگرش های خاص خود نسبت به مقوله برنامه هسته ای از جمله حق غنی سازی است. علاوه بر این مابین کشورهای چین و روسیه و سایر اعضاء در خصوص فایده مندی و همچنین مشروعیت تحریم های یکجانبه اختلاف دیدگاه وجود دارد.
ثانیا؛ لابی گری و فشارهای سیاسی «طرف های ثالث» با هدف ممانعت ارادی از انعقاد توافق و یا تزریق و درج مع الواسطه خواسته ها و اهداف مذاکراتی نامعقول (همانند برچیده شدن کامل برنامه غنی سازی) وسیله ایشان در فرایند شکل دهی توافق (با استفاد از دیپلماسی نیابتی) یکی از عواملی بوده که تاکنون مانع از ایجاد زمینه لازم برای مذاکره و انجام هرگونه توافقی بوده است. به این مانع تراشی بین المللی، می بایست عامل داخلی وجود شکاف در نگرش نهادهای اساسی و کانون های قدرت کشورهای درگیر راجع به تاکتیک نیل به اهداف و خواسته های ملی را نیز افزود.
با این حال، به نظر می رسد که با فاصله گرفتن اطراف اصلی درگیر از «رویکرد آرمانی» و اتخاذ «رویکرد واقع گرایانه»، لاجرم ایشان به سمت ضرورت پذیرش انجام مذاکره و توافق گرایش پیدا کردند. آنچه مسلم است اینکه طرفین تداوم «لحن دستوری» را سودمند تامین منافع ملی خود تشخیص ندادند و به منظور پیشگیری از وضعیت های حاوی «عمل انجام شده» (fait accompli) بیشتر، روی به سازوکارهای حل و فصل مسالمت آمیز اختلاف آورده اند.
* توافق هسته ای در گذر زمان
تجربه توافقات بین المللی نشان داده است که تفسیر و اجرای توافقات بین کشورها به خصوص هنگامی که موضوع آنها واجد صبغه سیاسی بالا باشد و یا اینکه با مقوله صلح و امنیت بین المللی پیوند خورده باشد، بیشتر تابع برداشت ها و تفاسیر بعدی خواهد بود و کمتر الفاظ و عبارات موجود در آن توافقات اهمیت دارند. به ویژه اینکه معمولا واژگان وعبارت بندی اینچنین توافقاتی کلی و مبهم انتخاب می شوند، به نحوی که زمینه ارائه تفاسیر بعدی از سوی هر یک از طرف ها فراهم است. در جریان مذاکرات قول یا تعهدی بیان می شود، اما در تفسیر و اجرای فعل یا ترک فعل دیگری دنبال می شود. در حقیقت کشورهای طرف اینگونه اسناد (مخصوصا طرفی که در جایگاه بین المللی قوی تر قرار دارد) با تزریق «عناصر برداشتی و تفسیری» مختلف و بعضا با استفاده از رسانه های گروهی، رایزنی های دیپلماتیک و همچنین سازمانهای بین المللی به نحوی تفسیر مورد نظر خود را متعاقبا به طرف مقابل تحمیل می کنند و یا تفاسیر با بیشترین درجه از تامین منافع ملی را ترویج می کنند. جدای از این مساله، برداشت و واکنش های سایرین (طرف های ثالث) به خصوص ذیربط نیز بسیار حائز اهمیت می باشد که می تواند متاثر از همین عناصر برداشتی و تفسیری طرف های توافق باشد. تجربیات ایران در این زمینه کم نیست. از تفسیر مساله تابعیت در بیانیه الجزایر گرفته تا موضوع دامنه تعلیق مورد نظر بیانیه سعدآباد.
با توجه به این ملاحظه باید درنظر داشت که فرایند انعقاد توافق هسته ای کماکان متوقف نگردیده است، بلکه اطراف این سند تلاش خواهند نمود تا از این پس با ارائه تفاسیر مطلوب خویش، توافق را به نحوی در جهت منافع ملی خود تفسیر و اجرا نمایند. به طور مثال، یکی از موضوعات مورد تاکید کشورمان مساله ضرورت احترام به حقوق ذاتی ایران در داشتن برنامه هسته ای از جمله غنی سازی است. در حالی که مقامات مذاکره کننده به نمایندگی از کشورمان تاکید داشته اند در توافق به این حقوق اذعان شده است، طرف های مقابل با رد این ادعا، تفاسیر متفاوتی را ارائه کرده اند. در این خصوص می توان به دو نمونه از اظهارات مقامات آمریکایی در تفسیر توافق هسته ای اشاره داشت. در باب حق غنی سازی وزیرخارجه ایالات متحده بیان داشته است: «گام اول بیان نمی دارد که ایران حق غنی سازی دارد. مهم نیست که چه ملاحظات تفسیری ارائه شود. این مساله در این سند وجود ندارد. هیچ حقی نسبت به غنی سازی در قالب چهار محور معاهده عدم اشاعه هسته ای وجود ندارد. این سند اینکار را نکرده است. بلکه بالعکس دامنه و نقش غنی سازی، همانگونه که در متن این سند آمده است، بیان می دارد که برنامه هسته ای صلح آمیز ایران منوط به مذاکره و توافق دوجانبه است. و تنها با توافق دوجانبه است که غنی سازی می تواند یا نمی تواند در جریان مذاکرات تصمیم گیری شود.»
همچنین کاخ سفید طی گزارشی از توافق هسته ای مدعی شده است که توافق هسته ای به این مفهوم است که ایران پذیرفته است به «کلیه قطعنامه های شورای امنیت بپردازد، حال اینکه ایران برای مدت زیادی ادعا می کرد این قطعنامه ها غیرقانونی هستند».
فلذا باید در نظر داشت که از این پس هر یک از طرفین تلاش خواهند داشت در جا انداختن تفسیر مطلوب خویش تلاش نماید. به احتمال زیاد موضوعاتی که مورد توجه این تلاش ها خواهند بود عبارتند از: امکان استیفای حقوق هسته ای در گام اول و همچنین در گام نهایی، سرانجام درخواست های شورای امنیت جهت تعلیق غنی سازی، شرایط حاکم بر خروج موضوع از دستورکار شورای امنیت و همچنین عادی شدن فرایند رسیدگی به برنامه هسته ای ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی، دامنه اختیارات و ابزارهای کمیسیون مشترک تاسیس شده وفق توافق، دامنه شخصی اجرای معافیت های تحریمی در گام اول و همچنین میزان تعهد ایالات متحده به عدم وضع تحریم های جدید.
دسترسی به متن توافق:
دكتر سيد حسين سادات ميداني
[1] - مرحوم محمد علی حکمت، مقدمه کتاب حقوق بین الملل عمومی تالیف شارل روسو، جلد اول،1347، ص ده.
[2] - در حقوق بین الملل معاهدات اساسا عنوان و نام یک سند در توصیف آن به عنوان «معاهده» تاثیری نداشته و این امر با ملحوظ داشتن محتوای سند تعیین خواهد شد (ماده 2 کنوانسیون 1969 حقوق معاهدات وین).